صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»،خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،
تو گفتی «من نمیتوان مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را بخشیده ام»،
تو گفتی «من میترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهايی میكنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»
1. با احمق بحث نكنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.
2. با وقيح جدل نكنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه ميكند.
3. از حسود دوري كنم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنم باز از زندان تنگ
حسادت بيرون نمي آيد.
4. تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهم.
5. از «از دست دادن» نهراسم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
6. بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در
سبکباري است.
7. کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه
براي گفتن.
8. از سرعت خود بکاهم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود
نمي دهند.
9. ديگران را ببينم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشوم.
10. از کودکان بياموزم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.

پیارسال همچین روزی وبلاگم درست شد
این وبلاگ 2 سالش تموم شد!!!
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:24  توسط سارا

1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلات شان و... موفق نيستند.
هيچ
كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق
اشتباه نميكنند.
آنها
هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن
بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت
به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط
دارد.
4- فقط اگر قواعد
خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه
كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي
پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر
موفقيت نيست.
موفقيت
به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي
كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس
بياوريم تا موفق شويم.
بله،
كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد
پول درآوريم موفقيم.
پول
يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه
بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد
با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر
شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت
بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما
سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10-
به محض اينكه
موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد
فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت
لذت ببر، فردا روز ديگري است.

تنبیهمان کن!!!
زیرا
ازایمان سخن میگوییم و ناامیدیم!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 4:4  توسط سارا

گفتم:
چقدر احساس تنهايي ميكنم
گفتي: فاني قريب
.:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.
گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش ميشد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و
الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته
ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
.:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه
90) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نميدونيد خداست كه توبه رو از بندههاش قبول
ميكنه؟! (توبه/آیه 104) ::.
گفتم:
ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزندهي گناه هست
و پذيرندهي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.
گفتم:
با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همهي گناهها رو ميبخشه (زمر/ آیه
53) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو ميبخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه
135) ::.
گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم
ميارم! آتيشم ميزنه؛ ذوبم ميكنه؛ عاشق ميشم! ... توبه ميكنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونايي كه پاك هستند
رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.
ناخواسته
گفتم: الهي و ربي من لي غيرك
گفتي: اليس الله بكاف عبده
.:: خدا براي بندهاش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و
اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي
النور و كان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او
كسي هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت ميفرستن
تا شما رو از تاريكيها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا
نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير...
چرا برخی مردم بیوقفه در زندگی شانس میآورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟
مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس میخوانند، ده سال قبل شروع شد. میخواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضیها را میزند، اما سايرين از آن محروم میمانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوششانس و عده ديگر بدشانس هستند؟
آگهیهايی در روزنامههای سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس میکردند خوششانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سالهای گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگیشان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايشهای من شرکت کنند.
نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوششانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصتهای ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوششانس مرتبا با چنين فرصتهايی برخورد میکنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصتهايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامهای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.
به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که میگفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديدهايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی میکردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوششانس متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبیتر از افراد خوششانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصتهای غيرمنتظره را مختل میکند. در نتيجه، آنها فرصتهای غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست میدهند.
برای مثال وقتی به مهمانی میروند چنان غرق يافتن جفت بینقصی هستند که فرصتهای عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست میدهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق میزنند و از ديدن ساير فرصتهای شغلی باز میمانند. افراد خوششانس آدمهای راحتتر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند میبينند.
تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدمهای خوشاقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد میکنند.
اول آنها در ايجاد و يافتن فرصتهای مناسب مهارت دارند،
دوم به قوه شهود گوش میسپارند و براساس آن تصميمهای مثبت میگيرند.
سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.
چهارم نگرش انعطافپذير آنها، بدبياری را به خوشاقبالی بدل میکند.
در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا میتوان از اين اصول برای خوششانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرينهايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوششانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرينها به آنها کمک کرد فرصتهای مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.
يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدمهای شادتری شدهاند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهمتر از هر چيز خوششانستر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم.
چند نکته برای کسانی که میخواهند خوشاقبال شوند
به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.
هر روز چند دقيقهای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.
جمله روز : زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است..

او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند،
اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد.
به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت ميشود.
به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.
ميدانم كه وقت ميگيرد
اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است
كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد.
به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد.
او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را يادآور شويد.
اگر ميتوانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد.
به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود.
به گلهاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز ميكنند، دقيق شود.
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.
به پسرم ياد بدهيد با ملايمها، ملايم و با گردنكشها ، گردنكش باشد.
به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرفها را بشنود و
سخني را كه به نظرش درست ميرسد انتخاب كند.
ارزشهاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.
اگر ميتوانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند.
به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.
به او بياموزيد كه ميتواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند،
اما قيمت گذاري براي دل بيمعناست!
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق ميداند پاي سخنش بايستد
و با تمام قوا بجنگد.
در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد.
بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.

مرد جوانی کم کم داشت از دانشگاه فارغ التحصیل میشد .
ماهها بود که او عاشق اتوموبیلی اسپورت شده بود که در یک بنگاه ماشین دیده بود و می دانست که پدرش نیز از عهده خرید ان بر می اید پس به پدرش گغت که این ماشین تنها چیزی است که از او می خواهد.
همانطور که روز فارغ التحصیلی نزدیک تر می شد پسر منتظر دیدن نشانه ای مبنی بر خرید ماشین توسط پدرش بود. بالاخره صبح روز فارغ التحصیلی پدرش او را به اتاق خصوصی خود فراخواند و به او اظهار عشق و علاقه کرد .
پدرش به او گفت که از داشتن چنین پسر خوبی به خود می بالد و یک جعبه کادویی بسیار زیبا را به دست پسر داد .پسر با کنجکاوی و نا امیدی در جعبه را باز کرد و یک کتاب مقدس دوست داشتنی و نفیس در ان دید .
با عصبانیت بر سر پدرش فریاد کشید که با همه ثروتی که داری به من یک کتاب مقدس هدیه میدهی.
او با عصبانیت از اتاق بیرون رفت و کتاب را همانجا گذاشت . سالها سپری شدند و پسر جوان تاجر موفقی شد.
او خانه ای زیبا و خانواده ای خوشبخت داشت اما فکر کرد که بهتر است از پدر بسیار پیر خود دیدن کند زیرا او را از همان روز فارغ التحصیلی خود ندیده بود .
قبل از اینکه فرصتی را برای این کار در نظر بگیرد تلگرافی به او رسید مبنی بر اینکه پدرش فوت کرده است و تمام دارایی خود را به پسرش بخشیده .
او باید سریع به خانه پدر می رفت تا از اسباب و لوازم و اموال پدرش نگهداری کند. زمانی که به خانه پدر وارد شد غمی ناگهانی و تاسف قلبش را به درد اورد .او شروع به گشتن و بازرسی اسناد مهم پدرش کرد و در میان انها هنوز ان کتاب مقد س نفیس که ان را به پدرش پس داده بود دیده می شد .
او کتاب مقدس را گشود و ان را ورق زد . همانطور که داشت کلمات کتاب را می خواند سویچ ماشینی از پاکتی که به پشت کتاب با نوار چسب متصل شده بود افتاد . روی کلید بر روی برچسبی نام همان فروشنده ای که او عاشق ماشینش شده بود و تاریخ فارغ التحصیلییش به چشم می خورد. روی این برچسب نوشته شده بود " پرداخت شد".!!
روزی چند بار ما کادوها و مواهب و نعمات نفیس الهی را فقط به این دلیل که همانطور كه انتظار داریم در کادویی زیبا پیچیده نشده را از دست مي دهيم!!!

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که می داند
باید از شیر تندتر بدود وگرنه طعمه او میشودو شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود تا گرسنه نماند!
مهم نیست که شیر باشیم یا آهو!
مهم اینه که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنیم.
**********************************
دوستاني كه بانام ندارم و 1986 كامنت خصوصي گذاشتن و از منم جواب ميخوان،يه آدرسي
از خودشون بزارن كه من بتونم جوابشونو بدم!!







